X
تبلیغات
هم ستاره ...



تو دلم نقل یه حرفایی هست ...

تو دلم نقل یه حرفایی هست ...

که بگم میری... نگم میمیرم...

بعضیا بد جوری عاشق میشن...

عشق یعنی... تو بمون من میرم !

تو که میری...

نفسم می گیره،

همه خستگیات یکجا چند... ؟

تو بخندی همه چی حل میشه

تو بخندی همه چی خوبه...

بخند... بخند... بخند...

همه چی خوبه فقط دلتنگم

آخه هیچی مثل دلتنگی نیست!

دوتا دریاچه تو چشماته ولی...

هیچ دریاچه ای این رنگی نیست!

هنوزم دور خودم می چرخم، من و این عقربه ها هم دردیم...

ساعتا از سر هم رد میشن،

ما فقط میریم و بر می گردیم...

تو که رفتی و رسیدی به بهار!

هنوز اینجا سر کوها برفه

آخرش عشق تو ویرونم کرد

مرد ویرون بشه خیلی حرفه ...

تو دلم نقل یه حرفایی هست ...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 10:26 بعد از ظهر توسط ... |



دستان مادر بزرگ

 

باز هم سالی گذشت...

باز هم نتونستم، نتونستیم

قدر یه ثانیه از تموم سالهای سوختنت، سوختنتون

به پام رو، به پامون رو

قدر بدونم، قدر بدونیم

شرمنده تم، شرمنده تونیم

همین ...و

روزت مبارک، روزتون مبارک ...

                                                      امضاء...

فرزندت، فرزندانتان

+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1392ساعت 7:7 بعد از ظهر توسط ... |



 
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1391ساعت 10:50 قبل از ظهر توسط ... |



+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1391ساعت 6:3 بعد از ظهر توسط ... |



دوستت دارم پریشان، شانه می خواهی چکار؟

دل بگذاری اسیرم، دانه می خواهی چکار؟

تا ابد دور تو میگردم، بسوزان عشق کن

ای که شاعر سوختی، پروانه می خواهی چکار؟

مردم از بس شهر را گشتم، یکی عاقل نبود !

راستی، تو این همه دیوانه می خواهی چکار؟

مثل من آواره شو، از چاردیواری درآ

در دل من قصر داری، خانه می خواهی چکار؟

خرد کن آئینه را، در شعر من خود را ببین

شرح این زیبایی از بیگانه می خواهی چکار؟

شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن

گریه کن، پس شانه مردانه میخواهی چکار؟

                                                                       مهدی فرجی

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آبان 1391ساعت 0:7 قبل از ظهر توسط ... |



اگر مانده بودی ...

 


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان 1391ساعت 9:27 بعد از ظهر توسط ... |



در دنیا از سه آهنگ می هراسم:

صدای کودکی از بی مادری ...

صدای مجرمی از بی گناهی ...

و صدای عاشقی از جدایی ...

هفتم آبان

سال روز میلاد پدر ایران زمین

اولین دادگستر تاریخ

به نسل پاک آریا

فرخنده باد ...

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان 1391ساعت 7:51 بعد از ظهر توسط ... |



می دونم یه  روز می فهمی ...

روزی که دنیا رو گشتی

من چه جوری تورو خواستم

تو چه جور، ازم ...


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1391ساعت 6:47 بعد از ظهر توسط ... |



خدارو چه دیدی ...

تو شاید ...

خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره ...
به کسی توجه نمی کنه ...
از کسی خجالت نمی کشه ...
می باره و می باره و ...
اینقدر می باره تا آبی شه ...
‌آفتابی شه ...!!!
کاش ...
کاش می شد مثل آسمون بود ...
کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی ...
بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده ...


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1391ساعت 8:26 بعد از ظهر توسط ... |



احساستون به این عکس چیه؟

چی به ذهنتون میاد؟

من که میگم

سادگی

آرامش محض

"عشق"

همین


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مهر 1391ساعت 8:26 بعد از ظهر توسط ... |